☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۰۶۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر — گر سماع منکران اندر نگیرد گو مگیر

قسمت حقست قومی در میان آفتاب — پای کوبانند و قومی در میان زمهریر

قسمت حقست قومی در میان آب شور — تلخ و غمگینند و قومی در میان شهد و شیر

نوبت الفقر فخری تا قیامت می‌زنند — تو که داری می‌خور و می‌ده شب و روز ای فقیر

فقر را در نور یزدان جو مجو اندر پلاس — هر برهنه مرد بودی مرد بودی نیز سیر

بانگ مرغان می‌رسد بر‌می‌فشانی پر و بال — لیک اگر خواهی بپری پای را برکش ز قیر

عقل تو دربند جان و طبع تو دربند نان — مغزها اندر خمار و دست‌ها اندر خمیر

عارفا گر کاهلی آمد قران کاهلان — جاء نصرالله آمد ابشروا جاء البشیر

گرمی خود را دگر جا خرج کردی ای جوان — هر کی آن جا گرم باشد این طرف باشد زحیر

گرمیی با سردیی و سردیی با گرمیی — چونک آن جا گرم بودی سردی این جا ناگزیر

لیک نومیدی رها کن گرمی حق بی‌حدست — پیش این خورشید گرمی ذره‌ای باشد سعیر

همچو مغناطیس می‌کش طالبان را بی‌زبان — بس بوَد بسیار گفتی ای نذیر بی‌نظیر

← Önceki 1069 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı