← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۳۷۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کردهام — زان می که در پیمانهها اندرنگنجد خوردهام
مستم ز خمر من لدن رو محتسب را غمز کن — مر محتسب را و تو را هم چاشنی آوردهام
ای پادشاه صادقان چون من منافق دیدهای — با زندگانت زندهام با مردگانت مردهام
با دلبران و گلرخان چون گلبنان بشکفتهام — با منکران دی صفت همچون خزان افسردهام
ای نان طلب در من نگر والله که مستم بیخبر — من گرد خنبی گشتهام من شیرهای افشردهام
مستم ولی از روی او غرقم ولی در جوی او — از قند و از گلزار او چون گلشکر پروردهام
روزی که عکس روی او بر روی زرد من فتد — ماهی شوم رومی رخی گر زنگی نوبردهام
در جام می آویختم اندیشه را خون ریختم — با یار خود آمیختم زیرا درون پردهام
آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کند — ز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشهها پژمردهام
دوران کنون دوران من گردون کنون حیران من — در لامکان سیران من فرمان ز قان آوردهام
در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگر — با آن من آنی دگر زیرا به آن پی بردهام
گر گویدم بیگاه شد رو رو که وقت راه شد — گویم که این با زنده گو من جان به حق بسپردهام
خامش که بلبل باز را گفتا چه خامش کردهای — گفتا خموشی را مبین در صید شه صدمردهام