☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۳۸۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هین، خیره خیره می‌نگر اندر رخ صفراییم — هر کس که او مکی بود داند که من بطحاییم

زان لاله روی دلستان روید ز رویم زعفران — هر لحظه زان شادی فزا بیش است کارافزاییم

مانند برف آمد دلم، هر لحظه می‌کاهد دلم — آن جا همی‌خواهد دلم زیرا که من آن جاییم

هر جا حیاتی بیشتر مردم در او بی‌خویشتر — خواهی بیا در من نگر کز شید جان شیداییم

آن برف گوید دم به دم: «بگدازم و سیلی شوم — غلطان سوی دریا روم، من بحری و دریاییم»

تنها شدم، راکد شدم، بُفسردم و جامد شدم — تا زیر دندان بلا چون برف و یخ می‌خاییم

چون آب باش و بی‌گره! از زخم دندان‌ها بجه — من تا گره دارم یقین می‌کوبی و می‌ساییم

برف آب را بگذار هین، فقّاع‌های خاص بین — می‌جوشد و بر می‌جهد که تیزم و غوغاییم

هر لحظه بخروشان‌ترم، برجسته و جوشان‌ترم — چون عقل بی‌پر می‌پرم، زیرا چو جان بالاییم

بسیار گفتم ای پدر، دانم که دانی این قدر — که چون نیم بی‌پا و سر، در پنجهٔ آن ناییم

گر تو ملولستی ز من، بنگر در آن شاه زمن — تا گرم و شیرینت کند آن دلبر حلواییم

ای بی‌نوایان را نوا، جان ملولان را دوا — پران کنندهٔ جان، که من از قافم و عنقاییم

من بس کنم بس از حنین، او بس نخواهد کرد از این — من طوطیم عشقش شکر، هست از شکر گویاییم

← Önceki 1387 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı