☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۳۹۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم — عشوه مده عشوه مده عشوه‌ی مستان نخرم

وعده مکن وعده مکن مشتری وعده نی‌ام — یا بدهی یا ز دکانِ تو گروگان ببرم

گر تو بهایی بنهی تا که مرا دفع کنی — رو که به جز حق نبری گرچه چنین بی‌خبرم

پرده مکن پرده مدر در سپس پرده مرو — راه بده راه بده یا تو برون آ ز حرم

ای دل و جان بنده تو، بندِ شکرخنده‌ی تو — خنده‌ی تو چیست؟ بگو، جوشش دریای کرم

طالع استیز مرا از مه و مریخ بجو — همچو قضاهای فلک خیره و استیزه‌گرم

چرخ ز استیزه من خیره و سرگشته شود — زانک دو چندان که ویم گرچه چنین مختصرم

گر تو ز من صرفه بری من ز تو صد صرفه برم — کیسه‌بُرم کاسه‌بَرَم زانک دورو همچو زرم

گرچه دورو همچو زرم مُهر تو دارد نظرم — از مه و از مِهر فلک مه‌تر و افلاک‌ترم

لاف زنم لاف که تو راست کنی لافِ مرا — ناز کنم ناز که من در نظرت معتبرم

چه عجب ار خوش‌خبرم چونک تو کردی خبرم — چه عجب ار خوش‌نظرم چونک توی در نظرم

بر همگان گر ز فلک زهر ببارد همه‌شب — من شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکرم

هر کسکی را کسکی هر جگری را هوسی — لیک کجا تا به کجا؟ من ز هوایی دگرم

من طلب اندر طلبم تو طرب اندر طربی — آن طربت در طلبم پا زد و برگشت سرم

تیر تراشنده توی دوک تراشنده منم — ماه درخشنده توی من چو شب تیره‌برم

میرشکارِ فلکی، تیر بزن در دل من — ور بزنی تیر جفا همچو زمین پی سپرم

جمله سپرهای جهان باخلل از زخم بود — بی‌خطر آن‌گاه بُوَم کز پی زخمت سپرم

گیج شد از تو سر من این سر سرگشته من — تا که ندانم پسرا که پسرم یا پدرم

آن دل آواره من گر ز سفر بازرسد — خانه تهی یابد او هیچ نبیند اثرم

سرکه فشانی چه کنی؟ کآتش ما را بکشی؟ — کآتشم از سرکه‌ات افزون شود افزون شررم

عشق چو قربان کندم عید من آن روز بود — ور نبود عید من آن مرد نی‌ام بلک غرم

چون عرفه و عید توی غره ذی‌الحجه منم — هیچ به تو درنرسم وز پی تو هم نبرم

باز توام باز توام چون شنوم طبل تو را — ای شه و شاهنشه من باز شود بال و پرم

گر بدهی می بچشم ور ندهی نیز خوشم — سر بنهم پا بکشم بی‌سر و پا می‌نگرم

← Önceki 1394 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı