☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۴۱۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

به حق روی تو که من چنین رویی ندیدستم — چه مانی تو بدان صورت که از مردم شنیدستم

چنین باغی در این عالم نرسته‌ست و نروید هم — نه در خواب و نه بیداری چنین میوه نچیدستم

دعای یک پدر نبود دعای صد نبی باشد — کز این سان دولتی گشتم بدین دولت رسیدستم

شنیدم ز آسمان روزی که دارم از غمت سوزی — ز رفعت‌های سوز او در این گردش خمیدستم

مرا می گوید اندیشه ز عشق آموختم پیشه — ز عدل دوست قفلستم ز لطف او کلیدستم

گرفته هر یکی ذره یکی آیینه پیش رو — کز آن آیینه گر این را به نرخ جان خریدستم

کدام است او یکی اویی همه اوها از او بویی — که از بعدش یزیدستم ز قربش بایزیدستم

بگفتم نیشکر را من که از کی پرشکر گشتی — اشارت کرد سوی تو کز انفاسش چشیدستم

به جان گفتم که چون غنچه چرا چهره نهان کردی — بگفت از شرم روی او به جسم اندر خزیدستم

جهان پیر را گفتم که هم بندی و هم پندی — بگفتا گرچه پیرم من ولیک او را مریدستم

چو سوسن صد زبان دارد جهان در شکر و آزادی — کز آن جان و جهان خوش من  مزید اندر مزیدستم

بهار آمد چو طاووسی هزاران رنگ بر پرش — که من از باغ حسن او بدین جانب پریدستم

ز بهر عشرت جان‌ها کشیدم راح و ریحان‌ها — برای رنج رنجوران عقاقیری کشیدستم

شبی عشق فریبنده بیامد جانب بنده — که بسم الله که تتماجی برای تو پزیدستم

یکی تتماج آورد او که گم کردم سر رشته — شکستم سوزن آن ساعت گریبان‌ها دریدستم

چو نوشیدم ز تتماجش فروکوبید چون سیرم — چو طزلق رو ترش کردم کز آن شیرین بریدستم

به دست من به جز سیخی از آن تتماج او نامد — ولی چون سیخ سرتیزم در آنچ مستفیدستم

به هر برگی از آن تتماج بشکفته‌ست نوعی گل — شکوفه کرد هر باغی که چون من بشکفیدستم

شکوفه چون همی‌ریزد عقیبش میوه می خیزد — بقا در نفی دان که من بدید از نابدیدستم

همه بالیدن عاشق پی پالودنی آید — پی قربان همی‌دان تو هر آنچ پروریدستم

ندارد فایده چیزی به جز هنگام کاهیدن — گزافه نیست این که من ز غم کاهش گزیدستم

بنال ای یار چون سرنا که سرنا بهر ما نالد — از آن دم‌های  پرآتش که در سرنا دمیدستم

مجو از من سخن دیگر برو در روضه اخضر — از آن حسن و از آن منظر بچر که من چریدستم

← Önceki 1417 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı