☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای نوش کرده نیش را بی‌خویش کن باخویش را — باخویش کن بی‌خویش را چیزی بده درویش را

تشریف ده عشاق را پرنور کن آفاق را — بر زهر زن تریاق را چیزی بده درویش را

با روی همچون ماه خود، با لطف مسکین‌خواه خود — ما را تو کن همراه خود‌، چیزی بده درویش را

چون جلوه مه می‌کنی وز عشق آگه می‌کنی — با ما چه همره می‌کنی چیزی بده درویش را

درویش را چه بود نشان؟ جان و زبان درفشان — نی دلق صدپاره کشان‌، چیزی بده درویش را

هم آدم و آن دم توی هم عیسی و مریم توی — هم راز و هم محرم توی چیزی بده درویش را

تلخ از تو شیرین می‌شود کفر از تو چون دین می‌شود — خار از تو نسرین می‌شود چیزی بده درویش را

جان من و جانان من کفر من و ایمان من — سلطان سلطانان من چیزی بده درویش را

ای تن‌پرست بوالحزن در تن مپیچ و جان مکن — منگر به تن بنگر به من چیزی بده درویش را

امروز ای شمع آن کنم بر نور تو جولان کنم — بر عشق جان افشان کنم چیزی بده درویش را

امروز گویم چون کنم یک‌باره دل را خون کنم — وین کار را یک‌سون کنم چیزی بده درویش را

تو عیب ما را کیستی تو مار یا ماهیستی — خود را بگو تو چیستی چیزی بده درویش را

جان را درافکن در عدم زیرا نشاید ای صنم — تو محتشم او محتشم چیزی بده درویش را

← Önceki 15 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı