← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۷۹۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین — از آسمان خوشتر شده در نور او روی زمین
بیهوشی جانهاست این یا گوهر کانهاست این — یا سرو بستانهاست این یا صورت روح الامین
سرمستی جان جهان معشوقه چشم و دهان — ویرانی کسب و دکان یغماجی تقوا و دین
خورشید و ماه از وی خجل گوهر نثار سنگ دل — کز بیم او پشمین شود هر لحظه کوه آهنین
خورشید اندر سایهاش افزون شده سرمایهاش — صد ماه اندر خرمنش چون نسر طایر دانه چین
بسم الله ای روح البقا بسم الله ای شیرین لقا — بسم الله ای شمس الضحا بسم الله ای عین الیقین
هین رویها را تاب ده هین کشت دل را آب ده — نعلین برون کن برگذر بر تارک جانها نشین
ای هوش ما از خود برو وی گوش ما مژده شنو — وی عقل ما سرمست شو وی چشم ما دولت ببین
ایوب را آمد نظر یعقوب را آمد پسر — خورشید شد جفت قمر در مجلس آ عشرت گزین
من کیسهها می دوختم در حرص زر می سوختم — ترک گدارویی کنم چون گنج دیدم در کمین
ای شهسوار امر قل ای پیش عقلت نفس کل — چون کودکی کز کودکی وز جهل خاید آستین
چون بیندش صاحب نظر صدتو شود او را بصر — دستک زنان بالای سر گوید که یا نعم المعین
در سایه سدره نظر جبریل خو آمد بشر — درخورد او نبود دگر مهمانی عجل سمین
بر خوان حق ره یافت او با خاصگان دریافت او — بنهاده بر کفها طبق بهر نثارش حور عین
این نامه اسرار جان تا چند خوانی بر چپان — این نامه می پرد عیان تا کف اصحاب الیمین