☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۳۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من — صید توایم و ملک تو گر صنمیم وگر شمن

هر نفس از کرانه‌ای ساز کنی بهانه‌ای — هر نفسی برون کشی از عدمی هزار فن

گرچه کثیف منزلم شد وطن تو این دلم — رحمت مؤمنی بود میل و محبت وطن

دشمن جاه تو نیم گرچه که بس مقصرم — هیچ کسی بود شها دشمن جان خویشتن

مطرب جمع عاشقان برجه و کاهلی مکن — قصه حسن او بگو پرده عاشقان بزن

همچو چهی است هجر او چون رسنی است ذکر او — در تک چاه یوسفی دست زنان در آن رسن

ذوق ز نیشکر بجو آن نی خشک را مخا — چاره ز حسن او طلب چاره مجو ز بوالحسن

گر تو مرید و طالبی هست مراد مطلق او — ور تو ادیم طایفی هست سهیل در یمن

آن دم کآفتاب او روزی و نور می دهد — ذره به ذره را نگر نور گرفته در دهن

گرچه که گل لطیفتر رزق گرفت بیشتر — لیک رسید اندکی هم به دهان یاسمن

عمر و ذکا و زیرکی داد به هندوان اگر — حسن و جمال و دلبری داد به شاهد ختن

ملک نصیب مهتران عشق نصیب کهتران — قهر نصیب تیغ شد لطف نصیبه مجن

شهد خدای هر شبی هست نصیبه لبی — همچو کسی که باشدش بسته به عقد چار زن

تا که بود حیات من عشق بود نبات من — چونک بر آن جهان روم عشق بود مرا کفن

مدمن خمرم و مرا مستی باده کم مکن — نازک و شیرخواره‌ام دوره مکن ز من لبن

چونک حزین غم شوم عشق ندیمیم کند — عشق زمردی بود باشد اژدها حزن

گفتم من به دل اگر بست رهت خمار غم — باده و نقل آرمت شمع و ندیم خوش ذقن

گفت دلم اگر جز او سازی شمع و ساقیم — بر سر مام و باب زن جام و کباب بابزن

گفتم ساقی او است و بس لیک به صورت دگر — نیک ببین غلط مکن ای دل مست ممتحن

بس کن از این بهانه‌ها وام هوای او بده — تا نبود قماش جان پیش فراق مرتهن

← Önceki 1838 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı