← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۳۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
از زنگ لشکر آمد بر قلب لشکرش زن — ای سرفراز مردی مردانه بر سرش زن
چون آتش آر حمله کو هیزم است جمله — از آتش دل خود در خشک و در ترش زن
گر بحر با تو کوشد در کین تو بجوشد — آتش کن آب او را در در و گوهرش زن
هر تیر کز تو پرد هفت آسمان بدرد — ای قاب قوس تیری بر پشت اسپرش زن
هر کس که بیسر آید تو دست بر سرش نه — و آن کس که باسر آید تو زخم خنجرش زن
جانی که برفروزد در عشق تو بسوزد — خواهی که تازه گردد در حوض کوثرش زن
از لعل می فروشت سرمست کن جهان را — بستان ز زهره چنگش بر جام و ساغرش زن
ای شمس حق تبریز هر کس که منکر آید — از جذب نور ایمان در جان کافرش زن