☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۳۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو — چرخی بزن ای ماه تو جان بخش مشتاقان تو

تلخی ز تو شیرین شود کفر و ضلالت دین شود — خار خسک نسرین شود صد جان فدای جان تو

در آسمان درها نهی در آدمی پرها نهی — صد شور در سرها نهی ای خلق سرگردان تو

عشقا چه شیرین خوستی عشقا چه گلگون روستی — عشقا چه عشرت دوستی ای شادی اقران تو

ای بر شقایق رنگ تو جمله حقایق دنگ تو — هر ذره را آهنگ تو در مطمع احسان تو

بی‌تو همه بازارها پژمرده اندر کارها — باغ و رز و گلزارها مستسقی باران تو

رقص از تو آموزد شجر پا با تو کوبد شاخ تر — مستی کند برگ و ثمر بر چشمه حیوان تو

گر باغ خواهد ارمغان از نوبهار بی‌خزان — تا برفشاند برگ خود بر باد گل افشان تو

از اختران آسمان از ثابت و از سایره — عار آید آن استاره را کو تافت بر کیوان تو

ای خوش منادی‌های تو در باغ شادی‌های تو — بر جای نان شادی خورد جانی که شد مهمان تو

من آزمودم مدتی بی‌تو ندارم لذتی — کی عمر را لذت بود بی‌ملح بی‌پایان تو

رفتم سفر بازآمدم ز آخر به آغاز آمدم — در خواب دید این پیل جان صحرای هندستان تو

صحرای هندستان تو میدان سرمستان تو — بکران آبستان تو از لذت دستان تو

سودم نشد تدبیرها بسکست دل زنجیرها — آورد جان را کشکشان تا پیش شادروان تو

آن جا نبینم ماردی آن جا نبینم باردی — هر دم حیاتی واردی از بخشش ارزان تو

ای کوه از حلمت خجل وز حلم تو گستاخ دل — تا درجهد دیوانه‌ای گستاخ در ایوان تو

از بس که بگشادی تو در در آهن و کوه و حجر — چون مور شد دل رخنه جو در طشت و در پنگان تو

گر تا قیامت بشمرم در شرح رویت قاصرم — پیموده کی تاند شدن ز اسکره عمان تو

← Önceki 2139 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı