☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۷۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو — در آینه درتابی چون یافت صقال تو

آیینه تو را بیند اندازه عرض خود — در آینه کی گنجد اشکال کمال تو

خورشید ز خورشیدت پرسید کی‌ات بینم؟ — گفتا که شوم طالع در وقتِ زوال تو

رهوار نتانی شد این سوی که چون ناقه — بسته‌ست تو را زانو ای عقل عقال تو

عقلی که نمی‌گنجد در هفت فلک فرش — ای عشق چرا رفت او در دام و جوال تو

این عقل یکی دانه از خرمن عشق آمد — شد بسته‌ی آن دانه جمله پر و بال تو

در بحر حیات حق خوردی تو یکی غوطه — جان ابدی دیدی، جان گشت وبال تو

ملکش به چه کار آید با ملکت عشق تو — جاهش به چه کار آید با جاه و جلال تو

صد حلقه زرین بین در گوش جهان اکنون — از لطف جواب تو وز ذوق سؤال تو

خامان که زر پخته از دست تو نامدشان — شادند به جای زر با سنگ و سفال تو

صد چرخ طواف آرد بر گرد زمین تو — صد بدر سجود آرد در پیش هلال تو

با تو سگ نفس ما روباهی و مکر آرد — که شیر سجود آرد در پیش شغال تو

بی‌پای چو روز و شب اندر سفریم ای جان — چون می‌رسد از گردون هر لحظه تعال تو

تاریکی ما چه بود در حضرت نور تو؟ — فعل بد ما چه بود با حسن فعال تو؟

روزیم چو سایه ما بر گرد درخت تو — شب تا به سحر نالان ایمن ز ملال تو

از شوق عتاب تو آن آدم بگزیده — از صدر جنان آمد در صف نعال تو

دریای دل از مدحت می‌غرد و می‌جوشد — لیکن لب خود بستم از شوق مقال تو

← Önceki 2171 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı