☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را‌؟ — خون بارد این چشمان که تا بینم من آن گلزار را

خورشید چون افروزدم تا هجر کمتر سوزدم — دل حیلتی آموزدم کز سر بگیرم کار را

ای عقل کلِ ذوفنون تعلیم فرما یک فسون — کز وی بخیزد در درون رحمی نگارین یار را

چون نور آن شمع چگل می‌درنیابد جان و دل — کی داند آخر آب و گل دلخواه آن عیار را

جبریل با لطف و رشد عجل سمین را چون چشد — این دام و دانه کی کشد عنقای خوش منقار را

عنقا که یابد دام کس‌‌؟ در پیش آن عنقا مگس — ای عنکبوت عقل بس، تا کی تنی این تار را‌‌؟

کو آن مسیح خوش دمی بی‌واسطه مریم یمی — کز وی دل ترسا همی پاره کند زنار را

دجال غم چون آتشی گسترد ز آتش مفرشی — کو عیسیِ خنجرکشی دجال بدکردار را

تن را سلامت‌ها ز تو جان را قیامت‌ها ز تو — عیسی علامت‌ها ز تو وصل قیامت‌وار را

ساغر ز غم در سر فتد چون سنگ در ساغر فتد — آتش به خار اندر فتد چون گل نباشد خار را

ماندم ز عذرا وامقی چون من نبودم لایقی — لیکن خمار عاشقی در سر دل خمار را

شطرنج دولت شاه را صد جان به خرجش راه را — صد که حمایل کاه را صد درد دردی خوار را

بینم به شه واصل شده می از خودی فاصل شده — وز شاه جان حاصل شده جان‌ها در و دیوار را

باشد که آن شاهِ حرون زان لطفِ از حدها برون — منسوخ گرداند کنون آن رسم استغفار را

جانی که رو این سو کند با بایزید او خو کند — یا در سنایی رو کند یا بو دهد عطار را

مخدوم جان کز جام او سرمست شد ایام او — گاهی که گویی نام او لازم شمر تکرار را

عالی خداوند شمس دین تبریز از او جان زمین — پرنور چون عرش مکین کاو رشک شد انوار را

ای صد هزاران آفرین بر ساعت فرخ‌ترین — کان ناطق روح الامین بگشاید آن اسرار را

در پاکی بی‌مهر و کین در بزم عشق او نشین — در پرده منکر ببین آن پرده صدمسمار را

← Önceki 24 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı