☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۳۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای یوسفِ خوش‌نام هی! در ره میا بی‌همرهی — مسکل ز یعقوبِ خِرَد تا درنیفتی در چهی

آن سگ بود کاو بیهده خسپد به پیش هر دری — و آن خر بود کز ماندگی آید سویِ هر خرگهی

در سینه این عشق و حسد، بین کز چه جانب می‌رسد — دل را کی آگاهی دهد؟ جز دلنوازی آگهی

مانند مرغی باش هان بر بیضه همچو پاسبان — کز بیضه‌ی دل زایدت مستی و وصل و قهقهی

دامن ندارد غیر او جمله گدااند ای عمو — درزن دو دست خویش را در دامن شاهنشهی

مانند خورشید از غمش می‌رو در آتش تا به شب — چون شب شود می‌گَرد خوش بر بام او همچون مهی

بر بام او این اختران تا صبحدم چوبک‌زنان — والله مبارک حضرتی والله همایون درگهی

آن انبیا کاندر جهان کردند رو در آسمان — رستند از دام زمین وز شرکت هر ابلهی

بربوده گشتند آن طرف، چون آهن از آهن‌ربا — زان سان که سوی کهربا بی‌پر و پا پرد کهی

می‌دانک بی‌انزال او نزلی نروید در زمین — بی‌صحبتِ تصویرِ او یک مایه را نبود زهی

ارواح همچون اشتران ز آوازِ «سیروا» مستیان — همچون عرابی می‌کند آن اشتران را نهنهی

بر لوح دل رمّال جان، رَملِ حقایق می‌زند — تا از رقومش رمل شد زر لطیفِ ده‌دهی

خوشتر روید ای همرهان کآمد طبیبی در جهان — زنده‌کنِ هر مرده‌ای بیناکنِ هر اکمهی

این‌ها همه باشد ولی چون پرده بردارد رخش — نی زُهره مانَد نی نوا نی نوحه‌گر را وه‌وهی

خاموش کن گر بلبلی رو سوی گلشن بازپر — بلبل به خارستان رود اما به نادر گه‌گهی

← Önceki 2438 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı