☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۳۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دامن کشانم می‌کِشد در بتکده عَیّاره‌ای — من همچو دامن می‌دَوَم اندر پی خون‌خواره‌ای

یک لحظه هَستم می‌کُند یک لحظه پَستم می‌کُند — یک لحظه مَستم می‌کند خودکامه‌ای خَمّاره‌ای

چون مُهره‌ام در دست او، چون ماهی‌اَم در شَست او — بر چاه بابِل می‌تَنَم، از غَمزه‌ی سَحّاره‌ای

لاهوت و ناسوت من او، هاروت و ماروت من او — مرجان و یاقوت من او، بر رغم هر بدکاره‌ای

در صورت آب خوشی، ماهی چو برج آتشی — در سینه‌ی دلبر، دلی، چون مرمری، چون خاره‌ای

اسرار آن گنجِ جهان با تو بگویم در نهان — تو مهلتم دِه تا که من، با خویش آیم پاره‌ای

روزی ز عکس روی او، بُردم سبو تا جوی او — دیدم ز عکسِ نور او، در آبِ جو، استاره‌ای

گفتم که آنچ از آسمان جُستم بدیدم در زمین — ناگاه فضل ایزدی، شد چاره‌ی بیچاره‌ای

شُکر است در اول صَفم، شمشیر هندی در کفم — در باغ نُصرت بشکفم، از فَرِّ گُلْ‌رخساره‌ای

آن رفت کز رنج و غَمان، خَم داده بودم چون کمان — بود این تنم چون استخوان در دست هر سگساره‌ای

خورشید دیدم نیم شب، زُهره درآمد در طرب — در شهر خویش آمد عجب سرگشته‌ای آواره‌ای

اندر خم طُغرای کَن، نو گشت این چرخ کهن — عیسی درآمد در سخن، بربسته در گهواره‌ای

در دل نیفتد آتشی، در پیش ناید ناخوشی — سر برنیارد سرکشی، نَفْسی نماند اَمّاره‌ای

خوش شد جهان عاشقان، آمد قِران عاشقان — وارست جانِ عاشقان از مَکر هر مَکّاره‌ای

جان لطیف بانمک بر عرش گردد چون مَلَک — نَبْوَد دگر زیر فَلَک، مانند هر سَیّاره‌ای

مانند موران عقل و جان، گشتند در طاس جهان — آن رخنه جویان را نهان وا شد در و درساره‌ای

بی‌خارْ گردد شاخِ گل، زیرا که ایمن شد ز ذُلّ — زیرا نمانْدَش دشمنی، گُل‌چین و گُل‌افشاره‌ای

خاموش خاموش ای زبان همچون زبان سوسنان — مانند نرگس چشمْ شو، در باغْ کُن نَظّاره‌ای

← Önceki 2440 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı