← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۴۹
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
من پیش از این میخواستم گفتار خود را مشتری — و اکنون همیخواهم ز تو کز گفت خویشم واخری
بتها تراشیدم بسی بهر فریب هر کسی — مست خلیلم من کنون سیر آمدم از آزری
آمد بتی بیرنگ و بو دستم معطل شد بدو — استاد دیگر را بجو بهر دکان بتگری
دکان ز خود پرداختم انگازها انداختم — قدر جنون بشناختم ز اندیشهها گشتم بری
گر صورتی آید به دل گویم برون رو ای مضل — ترکیب او ویران کنم گر او نماید لمتری
کی درخور لیلی بود آن کس کز او مجنون شود — پای علم آن کس بود کو راست جانی آن سری