☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۵۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دریوزه‌ای دارم ز تو در اقتضای آشتی — دی نکته‌ای فرموده‌ای جان را برای آشتی

جان را نشاط و دمدمه جمله مهماتش همه — کاری نمی‌بینم دگر الا نوای آشتی

جان خشم گیرد با کسی گردد جهانش محبسی — جان را فتد یا رب عجب با جسم رای آشتی

با غیر اگر خشمین شوی گیری سر خویش و روی — سر با تو چون خشمین شود آن گاه وای آشتی

گر دستبوس وصل تو یابد دلم در جست و جو — بس بوسه‌ها که دل دهد بر خاک پای آشتی

هر نیکوی که تن کند از لطف داد جان بود — من هر سخا که کرده‌ام بود آن سخای آشتی

چون ابر دی گریان شدم وز برگ و بر عریان شدم — خواهم که ناگه درغژم خوش در قبای آشتی

سلطان و شاهنشه شوم اجری فرست مه شوم — نیکولقا آنگه شود کید لقای آشتی

ای جان صد باغ و چمن تشریف ده سوی وطن — هر چند بدرایی من نگذاشت جای آشتی

از نوبهار لم یکن این باد را تلطیف کن — تا بی‌بخار غم شود از تو فضای آشتی

آلایش ما چیست خود با بحر جان و جر و مد — یا کبر و شیطانی ما با کبریای آشتی

خاموش کن ای بی‌ادب چیزی مگو در زیر لب — تا بی‌ریا باشد طلب اندر دعای آشتی

← Önceki 2452 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı