☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۵۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی — عاشق او شو که دهد ملکت عیش ابدی

چونک سپید است و سیه روز و شب عمر همه — عمر دگر جو که بود ساده چو نور صمدی

ای تو فرورفته به خود گاه از آن گور و لحد — غافل از این لحظه که تو در لحد بود خودی

دیدن روزی ده تو رزق حلال است تو را — گرم به دکان چه روی در پی رزق عددی

نادره طوطی که توی کان شکر باطن تو — نادره بلبل که توی گلشنی و لعل خدی

لیلی و مجنون عجب هر دو به یک پوست درون — آینهٔ هر دو توی لیک درون نمدی

عالم جان بحر صفا صورت و قالب کف او — بحر صفا را بنگر چنگ در این کف چه زدی

هیچ قراری نبود بر سر دریا کف را — ز آنک قرارش ندهد جنبش موج مددی

ز آنک کف از خشک بود لایق دریا نبود — نیک به نیکی رود و بد برود سوی بدی

کف همگی آب شود یا به کناری برود — ز آنک دورنگی نبود در دل بحر احدی

موج برآید ز خود و در خود نظاره کند — سجده کنان کای خود من آه چه بیرون ز حدی

جمله جان‌هاست یکی وین همه عکس ملکی — دیده احول بگشا خوش نگر ار باخردی

← Önceki 2455 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı