← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۶۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی — بیدل من بیدل من راست شدی هر چه بدی
گر کژ و گر راست شدی ور کم ور کاست شدی — فارغ و آزاد بدی خواجه ز هر نیک و بدی
هیچ فضولی نبدی هیچ ملولی نبدی — دانش و گولی نبدی طبل تحیات زدی
خواجه چه گیری گروم تو نروی من بروم — کهنه نهام خواجه نوم در مدد اندر مددی
آتش و نفتم نخورد ور بخورد بازدهد — چون عددی را بخورد بازدهد بیعددی
بر سر خرپشته من بانگ زن ای کشته من — دانک من اندر چمنم صورت من در لحدی
گرچه بود در لحدی خوش بودش با احدی — آنک در آن دام بود کی خوردش دام و ددی
و آنک از او دور بود گرچه که منصور بود — زارتر از مور بود ز آنک ندارد سندی