← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۵۰۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مرا آن دلبر پنهان همیگوید به پنهانی — به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی
یکی لحظه قلندر شو قلندر را مسخر شو — سمندر شو سمندر شو در آتش رو به آسانی
در آتش رو در آتش رو در آتشدان ما خوش رو — که آتش با خلیل ما کند رسم گلستانی
نمیدانی که خار ما بود شاهنشه گلها — نمیدانی که کفر ما بود جان مسلمانی
سراندازان سراندازان سراندازی سراندازی — مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی
خداوندا تو میدانی که صحرا از قفس خوشتر — ولیکن جغد نشکیبد ز گورستان ویرانی
کنون دوران جان آمد که دریا را درآشامد — زهی دوران زهی حلقه زهی دوران سلطانی
خمش چون نیست پوشیده فقیر باده نوشیده — که هست اندر رخش پیدا فر و انوار سبحانی