☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۵۱۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستی — سوی افلاک روحانی دو دیده برگشادستی

گشادستی دو دیده پر،قدم را نیز از مستی — ولی پر سعادت او در آن عالم نهاده ستی

چو بنهادی قدم آن جا برفتی جسم از یادش — که پنداری ز مادر او در آن عالم نزادستی

میان خوبرویان جان شده چون ذره‌ها رقصان — گهی مست جمالستی گهی سرمست باده ستی

رخ خوبان روحانی که هر شاهی که دید آن را — ز فرزین بند سوداها ز اسب خود پیادستی

چو از مخدوم شمس الدین زدی لطفی به روی دل — از این‌ها جمله روی دل شدی بی رنگ و ساده ستی

بدیدی جمله شاهان را و خوبان را و ماهان را — کمربسته به پیش او نشسته بر وسادستی

اگر نه غیرت حضرت گرفتی دامن جاهش — سزای جمله کردستی و داد حسن داده ستی

نه نفسی رهزنی کردی نه آوازه فنا بودی — دل ذرات خاک از جان و جان از شاه شادستی

اگر در آب می‌دیدی خیال روی چون آتش — همه اجزای جرم خاک رقصان همچو بادستی

ایا تبریز اگر سرت شدی محسوس هر حسی — غلام خاک تو سنجر اسیرت کیقبادستی

← Önceki 2517 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı