← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۵۲۹
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری — به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری
گرفتم دانه تلخم نشاید کشت و خوردن را — تو با آن لطف شیرین کار این شوری روا داری
تو آن نوری که دوزخ را به آب خود بمیرانی — مرا در دل چنین سوزی و محروری روا داری
اگر در جنت وصلت چو آدم گندمی خوردم — مرا بیحله وصلت بدین عوری روا داری
مرا در معرکه هجران میان خون و زخم جان — مثال لشکر خوارزم با غوری روا داری
مرا گفتی تو مغفوری قبول قبله نوری — چنین تعذیب بعد از عفو و مغفوری روا داری
مها چشمی که او روزی بدید آن چشم پرنورت — به زخم چشم بدخواهان در او کوری روا داری
جهان عشق را اکنون سلیمان بن داوودی — معاذالله که آزار یکی موری روا داری
تو آن شمسی که نور تو محیط نورها گشتهست — سوی تبریز واگردی و مستوری روا داری