← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۵۳۷
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مگردانید با دلبر به حق صحبت و یاری — هر آنچ دوش میگفتم ز بیخویشی و بیماری
وگر ناگه قضاء الله از اینها بشنود آن مه — خود او داند که سودایی چه گوید در شب تاری
چو نبود عقل در خانه پریشان باشد افسانه — گهی زیر و گهی بالا گهی جنگ و گهی زاری
اگر شور مرا یزدان کند توزیع بر عالم — نبینی هیچ یک عاقل شوند از عقلها عاری
مگر ای عقل تو بر من همه وسواس میریزی — مگر ای ابر تو بر من شراب شور میباری
مسلمانان مسلمانان شما دلها نگهدارید — مگردا کس به گرد من نه نظاره نه دلداری