☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۷۸۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در جهان گر بازجویی نیست بی‌سودا سری — لیک این سودا غریب آمد به عالم نادری

جمله سوداها بر این فن عاقبت حسرت خورند — ز آنک صد پر دارد این و نیست آن‌ها را پری

پیش باغش باغ عالم نقش گرمابه‌ست و بس — نی در او میوه بقایی نی در او شاخ تری

آن ز سحری تر نماید چون بگیری شاخ او — می‌برد شاخش تو را با خواجه قارون تا ثری

صورت او چون عصا و باطن او اژدها — چون نه‌ای موسی مرو بر اژدهای قاهری

کف موسی کو که تا گردد عصا آن اژدها — گردن آن اژدها را گیرد او چون لمتری

گر کشیده می‌شوی آن سو ز جذب اژدهاست — ز آنک او بس گرسنه‌ست و تو مر او را چون خوری

جذب او چون آتشی آمد درافکن خود در آب — دفع هر ضدی به ضدی دفع ناری کوثری

چون تو در بلخی روان شو سوی بغداد ای پدر — تا به هر دم دورتر باشی ز مرو و از هری

تو مری باشی و چاکر اندر این حضرت به است — ای افندی هین مگو این را مری و آن را مری

ور فسردی در تکبر آفتابی را بجو — در گداز هر فسرده شمس باشد ماهری

آفتاب حشر را ماند گدازد هر جماد — از زمین و آسمان و کوه و سنگ و گوهری

تا بداند اهل محشر کاین همه یخ بوده است — عقل جزوی ننگ مانده بر سر یخ چون خری

ای خر لرزان شده بر روی یخ در زیر بار — پوز بردارد به بالا خر که یا رب آخری

شمس تبریزی چو عقل جزو را یاری دهد — بال و پر یابد خر او برپرد چون جعفری

← Önceki 2785 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı