☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۸۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست — نیم نانی دررسد تا نیم جانی در تنست

گفتمش آخر پی یک وصل چندین هجر چیست — گفت آری من قصابم گردران با گردنست

دی تماشا رفته بودم جانب صحرای دل — آن نگنجد در نظر چه جای پیدا کردنست

چشم مست یار گویان هر زمان با چشم من — در دو عالم می‌نگنجد آنچ در چشم منست

رو فزون شو از دو عالم تا بریزم بر سرت — آنچ دل را جان جان و دیدگان را دیدنست

ذره ذره عاشقانه پهلوی معشوق خویش — می‌زند پهلو که وقت عقد و کابین کردنست

اندر آن پیوند کردن آب و آتش یک شده‌ست — غنچه آن جا سنبلست و سرو آن جا سوسنست

زیر پاشان گنج‌ها و سوی بالا باغ‌ها — بشنو از بالا نه وقت زیر و بالا گفتنست

من اگر پیدا نگویم بی‌صفت پیداست آن — ذوق آن اندر سرست و طوق آن در گردنست

شمس تبریزی تو خورشیدی چه گویم مدح تو — صد زبان دارم چو تیغ اما به وصفت الکنست

← Önceki 387 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı