← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۸۹
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست — گرچه با من مینشینی چون چنینی سود نیست
چون دهانت بسته باشد در جگر آتش بود — در میان جو درآیی آب بینی سود نیست
چونک در تن جان نباشد صورتش را ذوق نیست — چون نباشد نان و نعمت صحن و سینی سود نیست
گر زمین از مشک و عنبر پر شود تا آسمان — چون نباشد آدمی را راه بینی سود نیست
تا ز آتش میگریزی ترش و خامی چون خمیر — گر هزاران یار و دلبر میگزینی سود نیست