← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۰۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
اندرآ ای مه که بیتو ماه را استاره نیست — تا خیالت درنیاید پای کوبان چاره نیست
چون خیالت بر که آید چشمهها گردد روان — خود گرفتم کاین دل ما جز که و جز خاره نیست
آتش از سنگی روان شد آب از سنگی دگر — لعل شد سنگی دگر کز لطف تو آواره نیست
بارها لطف تو را من آزمودم ای لطیف — مرده را تو زنده کردی بارها یک باره نیست
ابر رحمت هر سحر گر میببارد آن ز تست — وین دل گریان من جز کودک گهواره نیست
همچو کوه طور از غم این دلم صدپاره شد — لیک اندر دست من زان پارهها یک پاره نیست
آهن برهان موسی بر دل چون سنگ زد — تا جهد استارهای کز ابر یک استاره نیست