← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۰۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست — ور تو پنداری مرا بیتو قراری هست نیست
ور تو گویی چرخ میگردد به کار نیک و بد — چرخ را جز خدمت خاک تو کاری هست نیست
سالها شد تا که بیرون درت چون حلقهایم — بر در تو حلقه بودن هیچ عاری هست نیست
بر در اندیشه ترسان گشتهایم از هر خیال — خواجه را این جا خیالی هست آری هست نیست
ای دل جاسوس من در پیش کیکاووس من — جز صلاح الدین ز دلها هوشیاری هست نیست