☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۳۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

صوفی چرا هُشیار شد؟ ساقی چرا بیکار شد؟ — مستی اگر در خواب شد، مستی دگر بیدار شد

خورشید اگر در گور شد، عالم ز تو پرنور شد — چشم خوشت مخمور شد، چشم دگر خمار شد

گر عیش اول پیر شد، صد عیش نو توفیر شد — چون زلف تو زنجیر شد، دیوانگی ناچار شد

ای مطرب شیرین‌نفس! عشرت نگر از پیش و پس — کس نشنود افسون کس، چون واقف اسرار شد

ما موسی‌یم و تو مها، گاهی عصا، گه اژدها — ای شاهدان! ارزان‌بها چون غارت بلغار شد

لعلت شکرها کوفته، چشمت ز رشک آموخته — جان، خانهٔ دل روفته، هین نوبت دیدار شد

هر بار عذری می‌نهی وز دست مستی می‌جهی — ای جان! چه دفعم می‌دهی؟ این دفع تو بسیار شد

ای کرده دل چون خاره‌ای! امشب نداری چاره‌ای — تو ماه و ما استاره‌ای، استاره با مه یار شد

ای ماه بیرون از افق! ای ما تو را امشب قنق! — چون شب جهان را شد تتق، پنهان‌روان را کار شد

گر زحمت از تو برده‌ام، پنداشتی من مرده‌ام — تو صافی و من درده‌ام، بی‌صاف دردی خوار شد

از وصل همچون روز تو، در هجر عالم سوز تو — در عشق مکرآموز تو، بس ساده‌دل عیار شد

نی تب بُدم، نی درد سر، سر می‌زدم دیوار بر — کز طمع آن خوش گُل‌شِکر، قاصد دلم بیمار شد

← Önceki 531 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı