☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عطارد مشتری باید‌، متاعِ آسِمانی را — مَهی مریخ‌چشم ارزد‌، چراغِ آن جهانی را

چو چشمی مُقتَرِن گردد بدان غیبی چراغِ جان — ببیند بی‌قرینه او قرینانِ نهانی را

یکی جان‌ِ عجب باید که داند جان فدا کردن — دو چشمِ معنوی باید عروسانِ معانی را

یکی چشمی‌ست بِشکُفته‌، صِقالِ روح پَذْرُفته — چو نرگس خواب‌ِ او رفته برای باغِبانی را

چنین باغ و چنین شش جو پس این پنج و این شش جو — قیاسی نیست‌، کمتر جو قیاسِ اقترانی را

به صف‌ها رأیتِ نُصرت‌، به شب‌ها حارسِ امت — نهاده بر کفِ وحدت‌، دُرِّ سبع‌المثانی را

شکسته پشتِ شیطان را‌، بدیده روی سلطان را — که هر خس از بنا داند به استدلال بانی را

زهی صافی زهی حری مثال می خوشی مُرّی — کسی دزدد چنین دُرّی که بگذارد عوانی را

إلى البحرِ توجَّهْنا و مِن عذبٍ تَفَکَّهْنا — لَقِينا الدُّرَّ مَجَّانًا، فلا نَبغي الدَّناني را

لَقِيتُ الماءَ عَطشانًا، لَقِيتُ الرِّزقَ عُريانًا — صَحِبتُ الليثَ أحيانًا، فلا أَخشى السَّنانِي را

توی موسی‌ِ عهد‌ِ خود‌، درآ در بحرِ جزر و مد — رهِ فرعون باید زد‌، رها کن این شبانی را

الا ساقی به جان تو به اقبال جوان تو — به ما ده از بنان تو شراب ارغوانی را

بگردان بادهٔ شاهی که همدردی و همراهی — نشان درد اگر خواهی بیا بنگر نشانی را

بیا دَردِه مِیِ اَحمَر که هم بحر است و هم گوهر — برهنه کن به یک ساغر حریف امتحانی را

برو ای رهزن مستان رها کن حیله و دستان — که ره نَبْوَد در این بستان دغا و قلتبانی را

جواب آنک می‌گوید به زر نخریده‌ای جان را — که هندو قدر نشناسد متاع رایگانی را

← Önceki 56 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı