☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۶۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد — که نی عاشق نمی‌یابد که نی دلخسته کم دارد

مرا گوید چرا چشمت رقیب روی من باشد — بدان در پیش خورشید‌ش همی‌دارم که نم دارد

چو اسماعیل پیش او بنوشم زخم نیش او — خلیلم را خریدار‌م چه گر قصد ستم دارد

اگر مشهور شد شورم خدا داند که معذورم — که‌اسیر حکم آن عشقم که صد طبل و علم دارد

مرا یار شکرناکم اگر بنشاند بر خاکم — چرا غم دارد آن مفلس که یار محتشم دارد

غمش در دل چو گنجور‌ی دلم نور علی نوری — مثال مریم زیبا که عیسی در شکم دارد

چو خورشید‌ست یار من نمی‌گردد به جز تنها — سپه‌سالار مه باشد کز استاره حشم دارد

مسلمان نیستم گبر‌م اگر مانده‌ست یک صبر‌م — چه دانی تو که درد او چه دستان و قدم دارد

ز درد او دهان‌تلخ است هر دریا که می‌بینی — ز داغ او نکو بنگر که روی مه رقم دارد

به دوران‌ها چو من عاشق نرست از مغرب و مشرق — بپرس از پیر گردونی که چون من پشت خم دارد

خنک جانی که از خوابش به مالش‌ها برانگیزد — بدان مالش بود شادان و آن را مغتنم دارد

طبیبی چون دهد تلخش بنوشد تلخ او را خوش — طبیبان را نمی‌شاید که عاقل متهم دارد

اگر شان متهم داری بمانی بند بیماری — کسی برخورد از استا که او را محترم دارد

خمش کن کاندر این دریا نشاید نعره و غوغا — که غواص آن کسی باشد که او امساک دم دارد

← Önceki 565 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı