← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۷۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد — قیامتهای پرآتش ز هر سویی برانگیزد
دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد — دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نگریزد
مَلَکها را چو مَندیلی به دست خویش درپیچد — چراغ لایزالی را چو قندیلی درآویزد
چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید — به جز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد
چو هفت صد پردهٔ دل را به نور خود بِدَرّاند — ز عرشش این ندا آید بنامیزد بنامیزد
چو او از هفتمین دریا به کوه قاف رو آرد — از آن دریا چه گوهرها کنار خاک درریزد