← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۶۱۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن بنده آواره بازآمد و بازآمد — چون شمع به پیش تو در سوز و گداز آمد
چون عبهر و قند ای جان در روش بخند ای جان — در را بمبند ای جان زیرا به نیاز آمد
ور زانک ببندی در بر حکم تو بنهد سر — بر بنده نیاز آمد شه را همه ناز آمد
هر شمع گدازیده شد روشنی دیده — کان را که گداز آمد او محرم راز آمد
زهراب ز دست وی گر فرق کنم از می — پس در ره جان جانم والله به مجاز آمد
آب حیوانش را حیوان ز کجا نوشد — کی بیند رویش را چشمی که فرازآمد
من ترک سفر کردم با یار شدم ساکن — وز مرگ شدم ایمن کان عمر دراز آمد
ای دل چو در این جویی پس آب چه میجویی — تا چند صلا گویی هنگام نماز آمد