☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۶۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا؟ — تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا؟

تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد؟ — تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا؟

بود عاشق فراق اندر چو اسمی خالی از معنی — ولی معنی چو معشوقی فراغت دارد از اسما

توی دریا، منم ماهی، چنان دارم که می‌خواهی — بکن رحمت، بکن شاهی، که از تو مانده‌ام تنها

ایا شاهنشه قاهر! چه قحط رحمت‌ست آخر؟ — دمی که تو نه‌ای حاضر گرفت آتش چنین بالا

اگر آتش تو را بیند چنان در گوشه بنشیند — کز آتش هر که گل چیند دهد آتش گل رعنا

عذاب‌ست این جهان بی تو، مبادا یک زمان بی تو — به جان تو که جان بی تو، شکنجه‌ست و بلا بر ما

خیالت همچو سلطانی، شد اندر دل خرامانی — چنانک آید سلیمانی، درون مسجد اقصی

هزاران مشعله بر شد، همه مسجد منور شد — بهشت و حوض کوثر شد، پر از رضوان پر از حورا

تعالی الله تعالی الله درون چرخ چندین مه — پر از حورست این خرگه نهان از دیدهٔ اعما

زهی دلشاد مرغی کو مقامی یافت اندر عشق — به کوه قاف کی یابد مقام و جای جز عنقا؟

زهی عنقای ربانی، شهنشه شمس تبریزی — که او شمسی‌ست نی شرقی و نی غربی و نی در جا

← Önceki 64 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı