← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۷۸۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند — زیرکان از پی سرمایه به بازار شدند
عاشقان را چو همه پیشه و بازار توی — عاشقان از جز بازار تو بیزار شدند
سفها سوی مجالس گرو فرج و گلو — فقها سوی مدارس پی تکرار شدند
همه از سلسله عشق تو دیوانه شدند — همه از نرگس مخمور تو خمار شدند
دست و پاشان تو شکستی چو نه پا ماند و نه دست — پر گشادند و همه جعفر طیار شدند
صدقات شه ما حصه درویشانست — عاشقان حصه بر آن رخ و رخسار شدند
ما چو خورشیدپرستان همه صحرا کوبیم — سایه جویان چو زنان در پس دیوار شدند
تو که در سایه مخلوقی و او دیواریست — ور نه ز آسیب اجل چون همه مردار شدند
جان چه کار آید اگر پیش تو قربان نشود — جان کنون شد که چو منصور سوی دار شدند
همه سوگند بخورده که دگر دم نزنند — مست گشتند صبوحی سوی گفتار شدند