☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۹۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بانگ زدم من که «دل مست کجا می‌رود؟» — گفت شهنشه: «خموش! جانب ما می‌رود»

گفتم تو با منی دم ز درون می‌زنی — پس دل من از برون خیره چرا می‌رود؟

گفت که دل آن ماست رستم دستان ماست — سوی خیال خطا بهر غزا می‌رود

هر طرفی کو رود بخت از آن سو رود — هیچ مگو هر طرف خواهد تا می‌رود

گه مثل آفتاب گنج زمین می‌شود — گه چو دعای رسول سوی سما می‌رود

گاه ز پستان ابر شیر کرم می‌دهد — گه به گلستان جان همچو صبا می‌رود

بر اثر دل برو تا تو ببینی درون — سبزه و گل می‌دمد جوی وفا می‌رود

صورت بخش جهان ساده و بی‌صورت‌ست — آن سر و پای همه بی‌سر و پا می‌رود

هست صواب صواب گر چه خطایی کند — هست وفای وفا گر به جفا می‌رود

دل مثل روزن‌ست خانه بِدو روشن‌ست — تن به فنا می‌رود دل به بقا می‌رود

فتنه برانگیخت دل خون شهان ریخت دل — با همه آمیخت دل گر چه جدا می‌رود

سحر خدا آفرید در دل هر کس پدید — کیسهٔ جوزا برید همچو سها می‌رود

با تو دلا ابلهی‌ست کیسه نگه داشتن — کیسه شد و جان پی کیسه‌ربا می‌رود

گفتم «جادو کسی!» سست بخندید و گفت — سحر اثر کی کند ذکر خدا می‌رود

گفتم آری ولیک سحر تو سر خداست — سحر خوشت هم تک حکم قضا می‌رود

دایم دلدار را با دل و جان ماجراست — پوست بر او نیست اینک پیش شما می‌رود

اسب سقا است این بانگ درا  است این — بانگ‌کنان کز برون اسب سقا می‌رود

← Önceki 898 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı