☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب سوم در فضیلت قناعت › حکایتِ شمارهٔ ۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

جوانمردی را در جنگِ تاتار جراحتی هول رسید. — کسی گفت: فلان بازرگان نوش‌دارو دارد، اگر بخواهی، باشد که دریغ ندارد.

گویند آن بازرگان به بُخْل معروف بود. — گر به جایِ نانش، اندر سفره بودی آفتاب

تا قیامت روزِ روشن کس ندیدی در جهان — جوانمرد گفت: اگر خواهم، دارو دهد یا ندهد. و گر دهد، منفعت کند یا نکند. باری، خواستن از او زهرِ کُشنده است.

هر چه از دونان به منّت خواستی — در تن افزودیّ و از جان کاستی

و حکیمان گفته‌اند: آبِ حیات اگر فروشند فی‌المثل به آب‌روی، دانا نخرد که مردن به علّت بِهْ از زندگانی به مَذَلّت. — اگر حَنْظَل خوری از دستِ خوش‌خوی

بِهْ از شیرینی از دستِ تُرُش‌روی

← Önceki 100 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı