☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب سوم در فضیلت قناعت › حکایتِ شمارهٔ ۱۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

درویشی را ضَرورتی پیش آمد. — کسی گفت: فلانْ نعمتی دارد بی‌قیاس، اگر بر حاجتِ تو واقف گردد، همانا که در قَضایِ آن توقّف روا ندارد.

گفت: من او را ندانم. — گفت: مَنَت رهبری کنم.

دستش گرفت تا به منزلِ آن شخص در‌آورد. — یکی را دید لب فرو‌هشته و تند نشسته.

برگشت و سخن نگفت. — کسی گفتش: چه کردی؟

گفت: عطایِ او را به لِقایِ او بخشیدم. — مَبَر حاجت به نزدیکِ تُرُش‌روی

که از خوی بدش فرسوده گردی — اگر گویی غمِ دل، با کسی گوی

که از رویَش به نقدْ آسوده گردی

← Önceki 102 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı