☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب سوم در فضیلت قناعت › حکایتِ شمارهٔ ۱۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

موسی، عَلَیْه‌ِالسَّلامُ، درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. — گفت: ای موسی! دعا کن تا خدا، عَزَّوَجَلّ، مرا کَفافی دهد که از بی‌طاقتی به جان آمدم.

موسی دعا کرد و برفت. — پس از چند روز که باز‌آمد از مناجات، مرد را دید گرفتار و خَلقی انبوه بر او گرد آمده.

گفت: این چه حالت است؟ — گفتند: خَمْر خورده و عربده کرده و کسی را کُشته، اکنون به قِصاص فرموده‌اند.

و لطیفان گفته‌اند: — گربهٔ مسکین اگر پر داشتی

تخمِ گنجشک از جهان برداشتی — عاجز، باشد که دستِ قوَّت یابد

برخیزد و دستِ عاجزان برتابد — وَ لَوْ بَسَطَ اللهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی الْاَرْض.

موسی، علیه‌السَّلام، به حکمتِ جهان‌آفرین اقرار کرد و از تَجاسُرِ خویش استغفار. — مٰاذا اَخاضَکَ یا مَغْرُورُ فِی الْخَطَرِ

حَتّیٰ هَلَکْتَ فَلَیْتَ النَّمْلَ لَمْ یَطِرِ — بنده چو جاه آمد و سیم و زرش

سیلی خواهد به ضرورت سَرَش — آن نشنیدی که فلاطون چه گفت

مور همان به که نباشد پَرَش؟ — پدر را عسل بسیار است ولی پسر گرمی‌دار است.

آن‌ کس‌که توانگرت نمی‌گرداند — او مصلحتِ تو از تو بهتر داند

← Önceki 105 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı