☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب سوم در فضیلت قناعت › حکایت شمارهٔ ۱۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هرگز از دورِ زمان ننالیده بودم و روی از گردشِ آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعتِ پای‌پوشی نداشتم. به جامعِ کوفه در‌آمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاسِ نعمتِ حق به جای آوردم و بر بی‌کفشی صبر کردم. — مرغِ بریان به چشمِ مَردمِ سیر

کمتر از برگِ تَرّه بر خوان است — وآن که را دستگاه و قوَّت نیست

شلغمِ پخته، مرغِ بریان است

← Önceki 109 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı