☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب پنجم در عشق و جوانی › حکایت شمارهٔ ۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی، دوستی را که زمان‌ها ندیده بود گفت: کجایی که مشتاق بوده‌ام؟ — گفت: مشتاقی به که ملولی.

دیر آمدى، اى نگار سرمست — زودت ندهیم دامن از دست

معشوقه که دیر دیر بینند — آخر، کم از آن که سیر بینند؟

شاهد که با رفیقان آید، به جفا کردن آمده است؛ به حکمِ آن که از غیرت و مُضادّت خالی نباشد. — اِذٰا جِئتَنی فی رُفْقَةٍ لِتَزُورَنی

وَ اِنْ جِئْتَ فی صُلْحٍ فَأَنتَ مُحارِبُ — به یک نفس که برآمیخت یار با اَغیار

بسی نماند که غیرت وجودِ من بکشد — به خنده گفت که من شمعِ جمعم ای سعدی

مرا از آن چه که پروانه خویشتن بکُشد؟

← Önceki 140 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı