☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب پنجم در عشق و جوانی › حکایت شمارهٔ ۱۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در عُنْفُوانِ جوانی چنان که افتد و دانی، با شاهدی سَری و سِرّی داشتم، به حکمِ آن که حَلقی داشت طَیِّبُ الْاَدا وَ خَلقی کَالْبَدْرِ إذٰا بَدٰا. — آن که نَباتِ عارِضش آبِ حیات می‌خورَد

در شکرش نگه کند هر که نَبات می‌خورَد — اتّفاقاً به خلافِ طبعْ از وی حرکتی بدیدم که نپسندیدم؛ دامن از او در کشیدم و مُهره برچیدم و گفتم:

برو هر چه می‌بایدت پیش گیر — سرِ ما نداری، سرِ خویش گیر

شنیدمش که همی‌رفت و می‌گفت: — شپّره گر وصلِ آفتاب نخواهد

رونقِ بازارِ آفتاب نکاهد — این بگفت و سفر کرد و پریشانی او در من اثر.

فَقَدْتُ زَمانَ الْوَصْلِ وَ الْمَرْءُ جاهِلٌ — بِقَدْرِ لَذیذِ الْعَیْشِ قَبْلَ المَصٰائِبِ

باز آی و مرا بکش که پیشت مردن — خوشتر که پس از تو زندگانی کردن

امّا به شُکر و مِنّتِ باری، پس از مدّتی باز آمد، آن حلقِ داوودی متغیّر شده و جمالِ یوسفی به زیان آمده و بر سیبِ زَنَخْدانش چون بِهْ گردی نشسته و رونقِ بازار حُسنش شکسته، متوقّع که در کنارش گیرم، کناره گرفتم و گفتم: — آن روز که خطِّ شاهدت بود

صاحب‌نظر از نظر براندی — امروز بیامدی به صلحش

کش فتحه و ضمّه بر نشاندی — تازه بهارا، وَرَقت زرد شد

دیگ منه، کآتشِ ما سرد شد — چند خرامیّ و تکبّر کنی؟

دولتِ پارینه تصوّر کنی — پیشِ کسی رو که طلبکارِ توست

ناز بر آن کن که خریدارِ توست — سبزه در باغ، گفته‌اند: خوش است

داند آن کس که این سخن گوید — یعنی از رویِ نیکوان خط سبز

دلِ عشّاق بیشتر جوید — بوستانِ تو گَنْدِنازاری‌ست

بس که بر می‌کنیّ و می‌روید — گر صبر کُنی ور نَکَنی مویِ بناگوش

این دولتِ ایّامِ نکویی به سر آید — گر دست به جان داشتمی همچو تو بر ریش

نگذاشتمی تا به قیامت که بر آید — سؤال کردم و گفتم: جمالِ روی تو را

چه شد که مورچه بر گردِ ماه جوشیده‌ست؟ — جواب داد: ندانم چه بود رویم را؟

مگر به ماتمِ حُسنم سیاه پوشیده‌ست

← Önceki 143 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı