☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب هفتم در تأثیر تربیت › حکایت شمارهٔ ۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پارسازاده ای را نعمت بیکران از ترکه عمان به دست افتاد. فسق و فجور آغاز کرد و مبذری پیشه گرفت. فی‌الجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد. — باری به نصیحتش گفتم: ای فرزند! دخل آب روان است و عیش آسیای گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد.

چو دخلت نیست خرج آهسته‌تر کن — که می‌گویند ملاحان سرودی

اگر باران به کوهستان نبارد — به سالی دجله گردد خشک رودی

عقل و ادب پیش گیر و لهو و لعب بگذار که چون نعمت سپری شود سختی بری و پشیمانی خوری. — پسر از لذت نای و نوش این سخن در گوش نیاورد و بر قول من اعتراض کرد و گفت: راحت عاجل به تشویش محنت آجل منغص کردن خلاف رای خردمند است،

خداوندان کام و نیکبختی — چرا سختی خورند از بیم سختی

برو شادی کن ای یار دل افروز — غم فردا نشاید خورد امروز

فکیف مرا که در صدر مروت نشسته باشم و عقد فتوت بسته و ذکر انعام در افواه عوام افتاده. — هر که علم شد به سخا و کرم

بند نشاید که نهد بر درم — نام نکویی چو برون شد به کوی

در نتوانی که ببندی به روی — دیدم که نصیحت نمی‌پذیرد و دم گرم من در آهن سرد او اثر نمی‌کند. ترک مناصحت گرفتم و روی از مصاحبت بگردانیدم و قول حکما کار بستم که گفته‌اند: بلِّغ ما عَلیکَ فاِن لَم یَقبلوا ما عَلیکَ

گرچه دانی که نشنوند بگوی — هر چه دانی ز نیکخواهی و پند

زود باشد که خیره سر بینی — به دو پای اوفتاده اندر بند

دست بر دست می زند که دریغ — نشنیدم حدیث دانشمند

تا پس از مدتی آنچه اندیشه من بود از نکبت حالش به صورت بدیدم که پاره پاره به هم بر می‌دوخت و لقمه لقمه همی‌اندوخت. دلم از ضعف حالش به هم بر آمد و مروّت ندیدم در چنان حالی ریش درویش به ملامت خراشیدن و نمک پاشیدن. پس با دل خود گفتم: — حریف سفله در پایان مستی

نیندیشد ز روز تنگدستی — درخت اندر بهاران بر فشاند

زمستان لاجرم بی برگ ماند

← Önceki 168 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı