گلستان › باب هفتم در تأثیر تربیت › حکایت شمارهٔ ۱۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
توانگرزادهای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویشبچهای مناظره در پیوسته که: صندوق تربت ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت پیروزه در او به کار برده. به گور پدرت چه ماند؟ خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر آن پاشیده. — درویش پسر این بشنید و گفت: تا پدرت زیر آن سنگهای گران بر خود بجنبیده باشد، پدر من به بهشت رسیده بود.
خر که کمتر نهند بر وی بار — بیشک آسودهتر کند رفتار
مرد درویش که بار ستم فاقه کشید — به در مرگ همانا که سبکبار آید
وآن که در نعمت و آسایش و آسانی زیست — مردنش زین همه شک نیست که دشخوار آید
به همه حال اسیری که ز بندی برهد — بهتر از حال امیری که گرفتار آید