☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب اول در سیرت پادشاهان › حکایت شمارهٔ ۲۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

غافلی را شنیدم که خانهٔ رعیت خراب کردی تا خزانهٔ سلطان آباد کند؛ بی‌خبر از قول حکیمان که گفته‌اند: هرکه خدای را -عَزَّوَجَلَّ- بیازارد تا دلِ خلقی به دست آرد خداوند، تعالیٰ، همان خلق را بر او گمارد تا دَمار از روزگارش برآرد. — آتشِ سوزان نکند با سپند

آنچه کند دودِ دلِ دردمند — سَرجملهٔ حیوانات گویند که شیر است و اَذَلِّ جانوران خر. و به‌اتّفاقْ خرِ باربر بِهْ که شیرِ مردم‌دَر.

مسکین‌خر اگر چه بی‌تمیز است — چون بار همی‌بَرَد عزیز است

گاوان و خرانِ باربردار — بِهْ ز آدمیانِ مردم‌آزار

باز آمدیم به حکایت وزیرِ غافل. مَلِک را ذمائِمِ اخلاق او به قرائن معلوم شد؛ در شکنجه کشید و به انواعِ عقوبت بکشت. — حاصل نشود رضایِ سلطان

تا خاطرِ بندگان نجویی — خواهی که خدای بر تو بخشد؟

با خلقِ خدای کن نکویی — آورده‌اند که یکی از ستم‌دیدگان بر سر او بگذشت و در حالِ تباهِ او تأمّل کرد و گفت:

نه هرکه قوّتِ بازویِ منصبی دارد — به سلطنت بخورد مالِ مردمان به گزاف

توان به حلق فرو بردن استخوانِ درشت — ولی شکم بدَرَد چون بگیرد اندر ناف

نمانَد ستم‌کارِ بدروزگار — بماند بر او لعنتِ پایدار

← Önceki 22 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı