گلستان › باب هشتم در آداب صحبت › حکمت شمارهٔ ۷۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
حسود از نعمت حق بخیل است و بندهٔ بی گناه را دشمن میدارد. — مردکی خشک مغز را دیدم
رفته در پوستین صاحب جاه — گفتم ای خواجه گر تو بدبختی
مردم نیکبخت را چه گناه — الا تا نخواهی بلا بر حسود
که آن بخت برگشته خود در بلاست — چه حاجت که با او کنی دشمنی
که او را چنین دشمنی در قفاست