☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب سوم در فضیلت قناعت › حکایت شمارهٔ ۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی از ملوکِ عَجَم طبیبی حاذق به خدمتِ مصطفی، صلّی‌ الله‌ُ عَلَیْه‌ِ و سَلَّمَ، فرستاد. — سالی در دیارِ عرب بود و کسی تَجْرِبه پیشِ او نیاورد و معالجه از وی در‌نخواست.

پیشِ پیغمبر آمد و گله کرد که: مر این بنده را برای معالجتِ اصحاب فرستاده‌اند و در این مدّت کسی التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معیَّن است، به جای آوَرَد. — رسول، علیه‌السّلام، گفت: این طایفه را طریقتی است که تا اشتها غالب نشود، نخورند و هنوز اشتها باقی بُوَد که دست از طعام بدارند.

حکیم گفت: این است موجبِ تندرستی. — زمین ببوسید و برَفت.

سخن آن گه کُنَد حکیم آغاز — یا سرانگشت سویِ لقمه، دراز

که ز ناگفتنش خلل زاید — یا ز ناخوردنش به جان آید

لا‌جَرَم حکمتش بوَد، گفتار — خوردنش تندرستی آرَد بار

← Önceki 95 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı