☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب سوم در فضیلت قناعت › حکایت شمارهٔ ۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی از حکما پسر را نهی همی‌کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند. — گفت: ای پدر! گرسنگی خلق را بکشد، نشنیده‌ای که ظریفان گفته‌اند به سیری مردن به که گرسنگی بردن.

گفت: اندازه نگهدار، کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لٰا تُسْرِفوُا. — نه چندان بخور کز دهانَت بر‌آید

نه چندان که از ضعف جانت بر‌آید — با‌ آن‌که در وجودِ طعام است عیشِ نفس

رنج آوَرَد طعام که بیش از قَدَر بوَد — گر گُل‌شِکَر خوری به تکلّف، زیان کند

ور نانِ خشک دیر خوری، گل‌شکر بوَد — رنجوری را گفتند: دلت چه می‌خواهد؟

گفت: آن که دلم چیزی نخواهد. — معده چو کج گشت و شکم‌درد خاست

سود ندارد همه اسباب، راست

← Önceki 98 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı