☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در نظربازی ما، بی‌خبران، حیرانند — من، چنینم که نمودم؛ دگر ایشان دانند

عاقلان، نقطهٔ پرگار وجودند ولی — عشق داند که در این دایره، سرگردانند

جلوه‌گاه رخ او، دیدهٔ من، تنها نیست — ماه و خورشید، همین آینه می‌گردانند

عهد ما با لب شیرین‌دهنان بست خدا — ما، همه، بنده و این قوم، خداوندانند

مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم — آه اگر خرقهٔ پشمین به گرو نستانند!

وصل خورشید به شب‌پرّهٔ اعمیٰ نرسد — که در آن آینه، صاحب‌نظران، حیرانند

لاف عشق و گِله از یار؟ زهی لاف دروغ! — عشق‌بازانِ چُنین، مستحقِ هجرانند

مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار — ورنه مستوری و مستی، همه‌کس نتْوانند

گر به نُزهتگهِ ارواح بَرَد بویِ تو، باد — عقل و جان، گوهر هستی به نثار افشانند

زاهد ار رندیِ «حافظ» نکند فهم، چه شد؟ — دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

گر شوند آگه از اندیشهٔ ما، مغ‌بَچگان — بعد از این، خرقهٔ صوفی به گرو نستانند

← Önceki 193 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı