☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست — گفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست

که شنیدی که در این بزم، دمی خوش بنشست؟ — که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاست

شمع اگر زان لبِ خندان به زبان، لافی زد — پیشِ عشاقِ تو شب‌ها به غَرامت برخاست

در چمن، بادِ بهاری ز کنار گل و سرو — به هواداریِ آن عارض و قامت برخاست

مست بگذشتی و از خلوتیانِ ملکوت — به تماشایِ تو آشوبِ قیامت برخاست

پیشِ رفتار تو پا برنگرفت از خِجلت — سروِ سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست

حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری — کآتش از خرقهٔ سالوس و کرامت برخاست

← Önceki 21 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı