☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت است — چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

جانا به حاجتی که تو را هست با خدا — کآخِر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

ای پادشاهِ حُسن خدا را بسوختیم — آخِر سؤال کن که گدا را چه حاجت است

اربابِ حاجتیم و زبانِ سؤال نیست — در حضرتِ کریم، تمنا چه حاجت است

محتاج قِصه نیست گَرَت قصدِ خون ماست — چون رَخت از آن توست، به یغما چه حاجت است

جامِ جهان نماست ضمیرِ منیرِ دوست — اظهارِ احتیاج، خود آن جا چه حاجت است

آن شد که بارِ منتِ مَلّاح بردمی — گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است

ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست — اَحباب حاضرند، به اَعدا چه حاجت است

ای عاشقِ گدا چو لبِ روح‌بخشِ یار — می‌داندت وظیفه، تقاضا چه حاجت است

حافظ! تو خَتم کن که هنر خود عَیان شود — با مدعی نزاع و مُحاکا چه حاجت است

← Önceki 33 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı